|
یا تو یا هیچکس...
|
این عکس بچگی من است(دوستش دارم)
سلام،
من دوباره برگشتم،این بار فرق کرده ام،
ای انسان ها...،من دچار بیماری شده ام که هرروز نفوذش را بیشتر در خون خود احساس می کنم،اول ها فکر می کردم زود خوب می شوم،به فرد درمان کننده اش مراجعه کردم،((او)) به من گفت:خوب میشوی،((او))گفت که همه ادم ها دچار این بیماری میشوند،عده ای از این بیماری رهایی پیدا می کنند و عده ای هم نه...،و ((او)) گفت گذر زمان معلوم خواهد کرد که سر انجام من چگونه خواهم بود...مدتی گذشت،حال احساس می کنم این بیماری مرا در بر گرفته است،این بیماری درمانی ندارد تومور بیماری است که بر اثر تولید بیش از حد سلول در یک ناحیه به وجود می اید و در موارد بسیاری کشنده است،
فرق بیماری من با سرطان در این است که مرا نمی کشد بلکه به من زندگی می بخشد،این یک بیماری شیرین است و دوستش دارم؛اری این بیماری((عشق)) است...

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای ؟
من اینگونه نبودم تو عشق را با من اشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
پس بدان دوستت دارم اگر چه پایان راه را نمی دانم ...
این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم
روزي ما دوباره كبوترهايِ مان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.
***
روزي كه كم ترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برايِ هر انسان
برادري ست.
روزي كه ديگر درهايِ خانه شان را نمي بندند
قفل
افسانه يي ست
و قلب
براي زنده گي بس است.
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرين حرف دنبالِ سخن نگردي.
روزي كه آهنگِ هر حرف، زنده گي ست
تا من به خاطرِ آخرين شعر رنجِ جُست و جويِ قافيه نبرم.
روزي كه هر لب ترانه يي ست
تا كم ترين سرود، بوسه باشد.
روزي كه تو بيايي، برايِ هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود.
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايٍ مان دانه بريزيم...
***
حتي روزي
که ديگر
نباشم.
بر روی شن های ساحل نوشتم...
بر تنه ی سخت درختان نوشتم...
در دفتر یادبود دوستان نوشتم...
آب شن ها را شست....
باد درختان را شکست....
دفتر یادبود دوستان پاره شد....
ولی هیچ چیز نمي تواند..
نام تو..
یاد تو..
و عشق تو را از یاد من ببرد...
منتظرم نباش که شبی بشنوی از این دل بستگی های ساده دل بریده ام ! که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم ! یا در اسمان " به ستاره دیگری سلام کردم ! توقعی از تو ندارم ! اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دریا بمان ! هر جور راحتی باران زده ی من ! همین سوسوی تو از ان سوی پرده دوری برای روشن کردن اتاق تنهایی ام کافی است من که اینجا کاری نمی کنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم همین!!!
تا هميشه تو رو داشتن،
داشتنت تمام دنياست
از تو ،اسم تو گفتن
بهترين همه حرفاست
با تو،با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشه از تو
وقت غم خوردن ندارم
سر به زير دل شكسته، نازنينم
اگه سادست واسه تو گذشتن از من
مرثيه سر كن براي رفتن من
اخه (مرگ) واسه من از تو گذشتن...
تقديم به (س. خانوم )...پدرام
در هر باد طنین صدای تو بود ...
بر هر خاک رد پای تو فرو رفته بود ...
و در هر آب انعکاس سیمایت ...
و در هر آتش گرمی دستانت ...
آنگاه که من ... کوچه به کوچه ... خانه به خانه ... نشان تو می خواستم

كسي نيست،بيا زندگي را بدزديم،
ان وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم،
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زود تر چيز ها را ببينيم،
ببین عقربك هاي فواره،
در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند،
بيا اب شو مثل يك واژه در سطر خاموشيم،
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را...
(سهراب)